![]() |
![]() |
|
| هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست . . . نه هر که سر بتراشد قلندری داند |
|
سلام تاخیر حقیر را ببخشایید بر تنبلی این فقیر سراپا تقصیر
عصاي معجزه و رود نيل در دستم تبر به دوشم و دست خليل در دستم شكوه شيوهء داوود در گلو دارم زبور نور به صوت جليل در دستم من از مكاشفه برگشته ام، نگاه كنيد هنوز مانده پر جبرئيل در دستم دو بال سوخته آورده ام، دو چشم شهيد دليل هاي چنين بي بديل در دستم اشاره هاي شفا را كجا گره بزنم ضريح گم شد و مانده دخيل در دستم به يك مشاهده از مهد تا لحد رفتم دف تولّد و طبل رحيل در دستم قنوت بستم و زيباست هر چه مي بينم نگين ذكر جميل الجميل در دستم
فقط نه این دو سه صفحه، چهل چهل مصحف قبیله ای همه از این قبیل در دستم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/14ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط محمود حبیبی کسبی |
|
|
کاسه تار بعد از او زیبد حاج قربان، خداحافظ ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/11/02ساعت 8:36 بعد از ظهر توسط محمود حبیبی کسبی |
|
|
هو المعز
غزلی برای مهربانم
***
آرام كـرد امـر تو برف شـديد را چشمت اشاره كرد به تقويم...عيد را! بود و نبود من به وجود تو بسته است طوفان نوازشي ! تن آرام بيد را با هر قنوت، قفل به قفلي دگر زدم چشمت به غمزه داد به دستم كليد را پيچيد پيچك عشقه دور گردنم تكرار كرد آيهء حبل الوريد را «حُب» نقطهء تلاقي نام بزرگ ماست همخانه كرد عشق سياه و سفيد را دستم به دستهاي تو اي دوست سر سپرد ارشاد كن به رسم مرادي مريد را بگذار تا كه سر بگذارم به شانه ات بر شانه مي برند عزيزان شهيد را "صوفي بدون عشق چو گلدان ِ بي گل است" اينگونه گفت رابعه اي بايزيد را شعرم هنوز مانده... ولي بوسه اي شكفت شاعر! قبول كن صله اي كه رسيد را |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/08/06ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط محمود حبیبی کسبی |
|
|
حا میم
تقدیم به چشمانی که ناگشوده تفسیر حروف مقطعه می کنند و آنگاه که گشوده می شوند حروف مقطعه تفسیرشان است که هیچ کلمه ای یارای شرح آن چشمها را ندارد مگر کلماتی که از ذات حضرت احدیت جاری شده باشند.
*** چشم وا كرده اي چيده اي دام را باز كم كرده اي روي بادام را بر لبت ذكر و در چشمهايت شراب همنشين كرده اي كفر و اسلام را دست در موي من مي برد روي تو تا نصيحت كند پخته اي خام را قبضم از حسن خلق تو بسط آمده بايزيدت رها كرده بسطام را سركشيدم لبت را كه طاقت نبود جرعه جرعه بنوشم لب جام را اي لبالب صبوري، الف لام صاد لب به لب مي بري صبر و آرام را اول لب مجيبي، الف لام ميم آخر لب رحيمي، الف لام را يم به يم در سبو شهد ياسين بريز كز لبت تر كند تشنگي كام را تا كه حبل المتين تو حا ميم شد مختصر كرد آغاز و انجام را گر طهوراي هويت محيا شود شهد طاها كني زهر دشنام را طلعت ساقي از مشرق آينه شرح طاسين كند كشف و الهام را شرح رنگين كمان طواسين بخوان رنگ كن بال طاووس اوهام را گر سر وصل داري بگو، ور نه هيچ بس كن اين پيك و پيغام و پسغام را عمري از خود رميدم، رميدم ز خود تا در آغوش گيرم دمي، دام را عقل مي گفت عاشق نشو من شدم پس رها كردم اين پير بدنام را |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/07/02ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط محمود حبیبی کسبی |
|
|
" كل شيء هالك الا وجهه له الحكم واليه ترجعون "
سلام رفقا برگشتم، يا بهتر بگويم: برگشتيم. عشق هميشه آدم را برمي گرداند به كودكي يا شايد كمي عقب تر به عالم جبروت وشايد هم كمي عقب تر به "بلي بلي" در پاسخ نداي "الست بربكم". ...و امروز ماهِ محبم درسايه سار ِ مهري مهربان و غزلي در هواي مهرباني دير يافته كه چنگ زده ام به عروة الوثقي ِ گيسويش.
*** نماز صبح سـبكباري به سـكر اَشـهَدُ اَن رويت نماز مغرب مشـتاقي به شـوق حَي عَلي مويت به شرب خمر گرفتارم شراب چشم خمارت را اسـير جذبهء محـرابم به طاق هـشـتي ابرويت دو چشم معجزه بر دوشت صفا و مروهء حيرانيست دويده هاجر چشمانم به شرق زمزم بي سويت بخواب و در دل بي تابم شكوه موسم حج را باش! طواف حاجي دسـتانم به گـرد كعـبهء گيسويت چه خورده اي كه چنين مستي مگر چه معجزتي هستي كه شير شمس نگاهم شد شكار شيوهء آهويت دگر مرا سر مسجد نيست كه شيخ بسته به تكفيرم نه خانقاه كه بي پيـرم كجاسـت معـبد هندويت چه شامها كه نخوابيدند ز دست من كه نخوابيدم چه عذرها كه بدهـكارم به مردمان سر ِ كويت چه مي شود كه شبي من هم وضو بگيرم ازين چشمه كه آسمان پر و بالي شست در انبساطِ پرستويت |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/06/02ساعت 2:12 قبل از ظهر توسط محمود حبیبی کسبی |
|
|
*** با آمدن ِ بهار برمي گرديم چون ميوه به شاخسار برمي گرديم وقتي برسيم دستها مي چينند هر سال سر ِ قرار برمي گرديم مانند مسافران كشتي از بحر با رجعت روزگار برمي گرديم هر قدر كه رود پرغروري باشيم با سيلي ِ آبشار برمي گرديم گر شانه به شانه بي نشان مي چرخيم چنگيم و به زلف يار برمي گرديم [ما اَعظمَ شانُ هو و شاني اعظم] داريم به روي دار برمي گرديم هر چند كه در هبوطمان جبري بود برخيز به اختيار برمي گرديم آهوي نحيف زحمت دندان است بي صيد به بيشه زار برمي گرديم آهوي نجيب صيد نه صياد است صد شكر كه از شكار برمي گرديم هرچيز كه داشتم حريفان بردند دلباخته از قمار برمي گرديم ما لشكر غيرتيم اينك با شرم از معركه بي سوار برمي گرديم چون بيوهء داغ ديده غمگين، خوشحال با ارثيه از مزار برمي گرديم اندازهء دل سپردني مهمانيم آنگاه همه دچار برمي گرديم برخيز هلا هلا هلاهل دادند ترياق بده خمار برمي گرديم تا زهر اثر كند كمي فرصت هست اي ابر مرا ببار برمي گرديم اين ديو، نه شهر بلكه بحري تشنه است با فاصله از كنار برمي گرديم از شهر دلم گرفته آه انسانها... با جنّ و پري با غار برمي گرديم برخاست اگر غباري از آئينه آئينه اي از غبار برمي گرديم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/04/02ساعت 0:57 قبل از ظهر توسط محمود حبیبی کسبی |
|
|
با عرض سلام و عذر تاخیر با دو عکس از جشنواره فلک الافلاک و یک غزل جدید در خدمتم. من و حافظ ایمانی سید الیاس علوی، من و علی داوودی *** تا کی تو را به همت آه امتحان کنم یا کوه را به غیرت کاه امتحان کنم تیر دعا به قفل در رحمتت نخورد بگذار با کلید گناه امتحان کنم پس جانماز آب کشیدن به خون دل بیهوده است باز مخواه امتحان کنم از قله دل بریدم و دلخوش به برکه ام تا چنگ خود به صورت ماه امتحان کنم قسمت نبود ماه بچینم از آسمان سطلی کجاست کز دل چاه امتحان کنم پای گریز امان بده تا بخت خویش را در دام چشمهای سیاه امتحان کنم آورده ای شراب ولی شیخ رفته است بیگاه شد، ببر... که به گاه امتحان کنم بگذار از این به بعد تمام طریق را با کشفهای چشم به راه امتحان کنم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/01/16ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط محمود حبیبی کسبی |
|
|
سلام و عذر تاخیر راستش قرار بود دیگر به روز نکنم اما به خاطر اسرار دوستان این اتفاق میمون به وقوع نیوست. متاسفانه دوستانم مجبورند من را در محیط مجازی هم تحمل کنند. یک غزل که سوغات شبهای قدر است و به کرم امیرالمومنین، مشکل گشا خواهد بود و آرزوی سلامتی دوستان. سالک اسیر رسم منازل نمی شود درویش از سلوک تو غافل نمی شود رخصت بده که تا پر جبریل واکنم روح القدس به ذکر، موکل نمی شود در من حلول کن که حلالم کند شراب آغشته شاربم به هلاهل نمی شود ماهی که تنگ سینه برایش قفس شده است بی مهر تو برای کسی دل نمی شود هر تخته پاره ای که نشسته به دوش موج بی اذن تو روانه ی ساحل نمی شود افتاده صد طلسم به نُه توی قصه ام اعداد بی حضور تو کامل نمی شود یا مظهر العجائبَ یا مرتضی علی این سحر جز به ذکر تو باطل نمی شود هر کس که سر به راه غمت داد قابل است هر ذبح رو به قبله که بسمل نمی شود
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/08/18ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط محمود حبیبی کسبی |
|
|
سحر از گریه های روشن همسایه فهمیدم
که طرحی تازه در مفهوم" یا قدوس" در دست است
سلام و احترام. تبریک به مناسبت نیمه شعبان و یک غزل *** گر سنگ شوم پيشتر اين شيشه شكسته است گــيريــم كـه فرهـاد شـوم تيشـه شكسته است از كــــوه بــريـــدم كــه شـــوم هـمــدم دريــا افسوس ازيـن موج كه در بيشه شكسته است پــيـونــد نــزن بــرگ و بـــر ريـــخـته ام را در سينه درختيست كه از ريشه شكسته است اي كـــودك لــجــبـاز دگــر ســنگ نيــانــداز از دست تو اي عشق بسي شيشه شكسته است صـد شـكـر كـه قــفـل قــفـسـم را بگـشـودنـد صـد حيـف كه بال و پر انديشه شكسته است هــيــهــات كـه مـا مــرده پـــرسـتـيـم خــدايـا خــوانـديـم ولــي قـلب وفا پيشه شكسته است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/06/16ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط محمود حبیبی کسبی |
|
|
سلام عرض پوزش من را به علت تاخیر بیش از اندازه بپذیرید. *** «به منصور عصر و وارث ذوالفقار» در جاده ها دیگر سواری نیست باور کن گردی نمی خیزد، غباری نیست باور کن
دریا خساست می کند با دشتها، ای ابر باری که بارانی بباری نیست باور کن
ایوان به ایوان می روی اما «گل نرگس» بیرون ازین گلدان بهاری نیست باور کن
حتی اگر منصــور هم باشی، برای تو در کوچه های شهر، داری نیست باور کن
حتی اگر ایوب هم باشیم در این عصر وقتی برای بردباری نیست باور کن
شمشیرهامان در غلاف از جوهر افتادست در دست مردان ذوالفقاری نیست باور کن
با آسمان هرشب به دنبال تو می باریم با چشمهامان اختیاری نیست باور کن
ناباوران ما را به باد سُخره می گیرند بر باور ما اعتباری نیست باور کن
بر شانه ات یک کوه غم داری، ولی دردی همسنگ با چشم انتظاری نیست باور کن «بار امانت» روی دوش عاشقان ماندست سنگین تر از این بار، باری نیست باور کن
با تو قــراری داشتیم از ســالهای دور اما دگـــر ما را قراری نیست باور کن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/05/01ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط محمود حبیبی کسبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
محمود حبیبی کسبی
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 بهمن 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 فروردین 1386 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|