تبليغاتX
قلندر
هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست . . . نه هر که سر بتراشد قلندری داند

سلام

به مناسبت فرا رسیدن میلاد غریب الغربا

پیش کش به شاه خراسان:

 

آقا   سلام  ،     آمده ام  بعد  سالها

آماده ام  که  برکنم این  قیل و قالها

 

هرچند مانده بغض گلوگیرمن عقیم

رخصت  اگر  دهید  ببارم   ملالها

 

برخاک خشک جاده که انگارمیرود

باران  بیاورد   که  رسیدند   کالها

 

تا اوج خاک پای تو باران نمیشوم

تنها به خیره زل زده ام  مثل لالها

 

دراین شُکوه،شِکوه ودردی نمانده است

اما سروش میزنی ام که:[ بنال، ها]

 

:ای چشم آهوانه به قربان چشمهات

فارق شوم اگردمی از خط و خالها

 

این خط به ناکجای جهان میبردمرا

تا  خال تو  که میبردم عطر شالها

 

دانه بریز،  دانه بریزید و بگزرید

دانه بریز،   دانه بریزید     سالها

 

دانه بریز،  دانه بریزی اگر شوم

مثل  کبوتران  حرم    باز   بالها

 

هی میرویم وآه ونگاهی به پشت سر

هی میرویم و باز دگرگونه حالها

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/16ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط محمود حبیبی کسبی | 

سلام

اینروزها دلم برای تمام برکه های عالم می سوزد. درد غریبی است نظاره  رفتن ها و برنگشتن ها.

یک غزل جدید :

برکه ام سالهاست گندیدم در خودم، بی خیال دریاها 

رودی و سالهاست می گذری، ازخودت تا زلال دریاها

                                     

از ازل سرنوشتم این بودست، سرنوشت تو هم چنین بودست

برکه بودم  صبور و بی برکت، رود بودی و مال دریاها

 

شکوه ای نیست این سرشت من است، بنگرم که مدام میگذری

تا بکاهی به غمزه ای،  ای رود،  اندکی از ملال دریاها

 

آمدی،  از ملال  رفتن تو  کوهها هم  به  گریه افتادند

آمدی ، کوهها به هم گفتند:[می رود خوش به حال دریاها]

 

با نگاهی  به دور آمدن و رفتنت  شانه های من خم شد

می روی  تا دوباره  شانه کنی،  گیسوان شلال دریاها

 

آی،ای رود، مار خوش خط وخال، حجله ات ساحل است، می دانم

تو به دریا  و  من به تو  دلبند،  محرم ما حلال دریاها

 

دل به دریا  نبند  بیهوده،  مثل تو  رودهای  بسیاری

دل به دریا زدند، تا خوردند گول این قیل و قال دریاها

 

طبق معمول با تلاطم و شوق می روی، در دلت تب دریا

(جان من): لحظه ای درنگی کن، گوش کن: [ بی خیال دریاها]

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/13ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط محمود حبیبی کسبی | 

در ايران رسم بر اين است که: هنرمندان پس از مرگ مطرح ميشوند.
اما يکي از شاعراني که در طول حياتش هم در ميان عامه مردم شهرت ومحبوبيت داشت، محمدرضاي آقاسي بود.
البته دليل اين امر نه برتري کار آقاسي بر ديگر شاعران هم عصرش، بلکه وجود سبقه مذهبي و اجتماعي در بستر شعر اوست. علاوه بر اين، معناگرايي در زمينه هاي مورد توجه مردم کوچه و پرداخت تازه رويدادهاي حماسي و مذهبي با تلفيقي از زبان آرکائيک و زبان امروزنيز مي تواند شاخصه هاي بارز شعر محمد رضاي آغاسي باشد.
البته به لحاظ بررسي شعريت صرف به هيچ وجه نمي توان آقاسي را شاعري چيره دست دانست، اما قابل کتمان نيست که شعر آقاسي به لحاظ حسي تاثيرگذارترين شعر معاثر است.
همچنين مي توان محمدرضاي آقاسي را شاعري جريان ساز در حيطه ( ادبيات دفاع مقدس)   و شعر (صوفيانه- مذهبي) معاصر دانست.


بي سر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين

عاقبت اين عشق هلاكم كند
در گذر كوي تو خاكم كند

تربت تو بوي خدا ميدهد
بوي حضور شهدا ميدهد

زهره منظومه زهرا حسين
كشته افتاده به صحرا حسين

دست صبا زلف تو را شانه كرد
بر سر ني خنده مستانه كرد

چيست شفا بخش دل ريش ما
مرهم زخم و غم و تشويش ما

چيست بجز ياد گل روي تو
بوسه به محراب دو ابروي تو

بر سر ني زلف رها كرده اي ؟
با جگر شيعه چه ها كرده اي!

باز كه هنگامه بر انگيختي!
بر جگر شيعه نمك ريختي!

مرغ دلم زمزمه سر ميدهد
ناله يا فاطمه سر ميدهد

در نظر همسر و دور از پدر
فاطمه پر پر شد در پشت در

پر پر كردند گل ياس را
چيست كه چرخاند دستاس را

روشني خلوت شبهاي من
بوسه بزن بر تب لبهاي من

تا ز غم غربت تو تب كنم
ياد پريشاني زينب كنم


غزلي از عليرضا قزوه در رثاي محمد رضاي آقاسي:


تو محمد رضاي آقاسي!  بچه ي چارراه مختاري !
كشتهء صبح سوم خرداد! شاعري عزت است يا خواري؟

 تو محمد رضاي آقاسي ! بيمه هستي ؟ نه - تلخ مي خندد -
   كار و بارتو چيست؟ -  شعر! ، آقا- شعر؟ - يعني هنوز بيكاري ؟

 تو محمد رضاي آقاسي ! سكه ها را چه مي كني ؟-  سكه؟ 
( دور و بر را ببين ! عزيز دلم ،تو كه از اين همه خبر داري )

 جمعه شب – دير وقت – مهرآباد –  خسته مي آمديم از سفري
خسته از شعر –  بر لبت سيگار،خستگي ، سرفه ،  درد ، بيماري

 - با شمايم  كه زور و زر داريد ، هيچ از درد ما خبر داريد؟
درد ما را نمي توان گفتن  با سياست مدار بازاري !

 با غمي – ماتمي - تبي - دردي  مثل حافظ غريب ساخته ايم
بعد از اين با كلاه فقربه سر ، كار ما رندي است و عياري

 دارد از دست مي رود شاعر ، روزها را سياست آلوده ست
اين همه طلحه ، اين همه تلخك ، اين همه حرف هاي تكراري -

 تو محمد رضاي آقاسي ، شيعه يعني دو دست خالي تو
شعر وقتي شكستن من و ماست ، شاعري عزت است يا خواري ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط محمود حبیبی کسبی |