![]() |
![]() |
|
| هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست . . . نه هر که سر بتراشد قلندری داند |
|
سلام. قبل از هر چیز تشکر میکنم از دوستانی که در این مدت با نظرهاشون منو یاری کردند. تنها یک غزل جدید از من و انشا... نظرات شما. *** می خندی و با خنده ات دل می بری از من دل بر ندارم ، دلبری کن ، ای پری، از من در من چنان بی وقفه میگردی که میترسم من را برای من به سوغات آوری از من من ، صوفی یکلا قبای خانقاه تو میدانم آخر این قبا را میدری از من حاجت به گفتن نيست مي داني و مي دانم يك شهر مي دانند سر تا پا سری ازمن کالای نا مرغوب بازارم ، نیازارم چشمم به دست توست، من را میخری از من؟ حراج کردم هیزم اعلای عشقم را اما تو گویی میخری چوب تری ازمن! آهی ندارم در بساتم غیر عشق تو آخر چه کردم که شدی اینسان بری از من؟ بگذار تا در بیت بعدم شاعرت باشم هرچند می دانم که تو شعله وری ازمن :[چشمت و خشمت قافیه در بیت ابرویت با ذکر حسن قافیه، شاعرتری از من] در کلبهء درویش رونق نیست میدانم اما بیا، سلطانی از تو نوکری از من |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/12/08ساعت 1:27 بعد از ظهر توسط محمود حبیبی کسبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
محمود حبیبی کسبی
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 بهمن 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 فروردین 1386 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|