تبليغاتX
قلندر
هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست . . . نه هر که سر بتراشد قلندری داند

" كل شيء هالك الا وجهه له الحكم واليه ترجعون "

 

سلام رفقا

برگشتم،  يا بهتر بگويم: برگشتيم.

عشق هميشه آدم را برمي گرداند به كودكي يا شايد كمي عقب تر به عالم جبروت وشايد هم كمي عقب تر به "بلي بلي" در پاسخ نداي "الست بربكم".

...و امروز ماهِ محبم درسايه سار ِ مهري مهربان و غزلي در هواي مهرباني دير يافته كه چنگ زده ام به عروة الوثقي ِ گيسويش.  

 

***

نماز صبح سـبكباري به سـكر اَشـهَدُ اَن رويت

نماز مغرب مشـتاقي به شـوق حَي عَلي مويت

 

به شرب خمر گرفتارم شراب چشم خمارت را

اسـير جذبهء محـرابم به طاق هـشـتي ابرويت

 

دو چشم معجزه بر دوشت صفا و مروهء حيرانيست

دويده هاجر چشمانم به شرق زمزم بي سويت

 

بخواب و در دل بي تابم شكوه موسم حج را باش!

طواف حاجي دسـتانم به گـرد كعـبهء گيسويت

 

چه خورده اي كه چنين مستي مگر چه معجزتي هستي

كه شير شمس نگاهم شد شكار شيوهء آهويت

 

دگر مرا سر مسجد نيست كه شيخ بسته به تكفيرم

نه خانقاه كه بي پيـرم كجاسـت معـبد هندويت

 

چه شامها كه نخوابيدند ز دست من كه نخوابيدم

چه عذرها كه بدهـكارم به مردمان سر ِ كويت

 

 چه مي شود كه شبي من هم وضو بگيرم ازين چشمه

كه آسمان پر و بالي شست در انبساطِ پرستويت

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/02ساعت 2:12 قبل از ظهر  توسط محمود حبیبی کسبی |