تبليغاتX
قلندر
هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست . . . نه هر که سر بتراشد قلندری داند

سلام

عرض پوزش من را به علت تاخیر بیش از اندازه بپذیرید.

 

***

 

   «به منصور عصر و وارث ذوالفقار»

 

 

در جاده ها دیگر سواری نیست باور کن

گردی نمی خیزد، غباری نیست باور کن

 

 

دریا خساست می کند با دشتها، ای ابر

باری که بارانی بباری نیست باور کن

 

 

ایوان به ایوان می روی اما «گل نرگس»

بیرون ازین گلدان بهاری نیست باور کن

 

 

حتی اگر منصــور هم باشی، برای تو

در کوچه های شهر، داری نیست باور کن

 

 

حتی اگر ایوب هم باشیم در این عصر

وقتی برای بردباری نیست باور کن

 

 

شمشیرهامان در غلاف از جوهر افتادست

در دست مردان ذوالفقاری نیست باور کن

 

 

با آسمان هرشب به دنبال تو می باریم

با چشمهامان اختیاری نیست باور کن

 

 

ناباوران ما را به باد سُخره می گیرند

بر باور ما اعتباری نیست باور کن

 

 

بر شانه ات یک کوه غم داری، ولی دردی

همسنگ با چشم انتظاری نیست باور کن

 

 

«بار امانت» روی دوش عاشقان ماندست

سنگین تر از این بار، باری نیست باور کن

 

 

با تو قــراری داشتیم از ســالهای دور

اما دگـــر ما را قراری نیست باور کن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/01ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط محمود حبیبی کسبی |